![]() |
کوچه های باریک |
![]() |
| کوچه ها باریکن دکونا بستس , خونه ها تاریکن طاقا شکستس |
|
این منم
|
|
این منم از همه دنیا مانده
این منم از همه جا وامانده در پی یافتی راه شدن این منم بودن خود را داده
این منم گم شده در بودن خویش که ز کف داد وجود و تن خویش شدنش را به بهای بودن داد در راه به گل خوردن خویش
این منم در طلب آزادی تو مپندار فرارم دادی قفسم هر چه رود بالاتر اوج گیرم زمان آزادی
من چرا هستی خود وادادم همه چیزم به کلامی دادم جان من بود اگر در دستم بهر آزادی تن می دادم
پشت این آینه مردی است نهان آنی آرام و زمانی نگران بشود گر خفه او این لحظه شاید آرام بگیرد دگران
هرچه گفتم همه خبط و غلط است زندگی کردن من پر غلط است من ندانم که در اینجام چرا؟ لیک پرسیدن من هم غلط است
می شکانم دگر این آینه را تا به پایان برسانم گله را گله کردن ز خودو بودن خود می برد از همه کس حوصله را ایمان
|
|
2 نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|