![]() |
کوچه های باریک |
![]() |
| کوچه ها باریکن دکونا بستس , خونه ها تاریکن طاقا شکستس |
|
من لیاقت جان تو را ندارم
|
|
۵۰روزاز اعتصاب غذای گنجی می گذرد و در این مدت من و خیلی های دیگر در سکوتی عذاب آور به سر می بردیم ٬سکوتی که گاه ناشی از نا امیدی گاه ناشی از نبودن توان در قلممان برای بیان احساسی که داشتیم و گاه ناشی از نداشتن حرفی برای گفتن و گاه از ترس بود ٬مایی که در خانه هایمان نشسته ایم و بدون اینکه صدایی از خود براریم شاهد از دست رفتن تدریجی جان کسی هستیم که نه به خاطر آزادی خود از بند بلکه به خاطرآزادی ما از حصاری که دورمان کشیده اندباذره ذره وجودش مبارزه می کندو از زندان و بین چنگال های سعید جان مرتضوی حرف هایی می زند که خیلی از ماها حتی جرات نداریم به آنها فکر کنیم.
در این روزهای تلخ بارها از خود می پرسم که آیا ما -ملتهای ایران-لیاقت جان فشانی او را داریم؟بارها از خود می پرسم اگر گنجی بمیرد چه کار خواهیم کرد؟اگر قرار است کاری بکنبم چرا اکنون و برای آزادی اش نمی کنیم ؟ چه بر سر ما آمده است که فراخوانی با امضای بیش از ۲۰۰نفر برای تجمع برای آزادی گنجی می دهیم و تعداد شرکت کننده هادر تجمع به ۲۰۰ نفر هم نمی رسد؟ گنجی باید اعتصاب خود را بشکند ٬همان طور که ابراهیم نبوی گفته است خانم گنجی باید او را مجبور به شکستن اعتصابش بکند باید به او بگوید که ما لیاقتش را نداریم باید بگوید که امروز هیچ چیز مهم تر از جان او نیست . گنجی باید زنده بماند. گنجی باید زنده بماند. گنجی باید... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|