![]() |
کوچه های باریک |
![]() |
| کوچه ها باریکن دکونا بستس , خونه ها تاریکن طاقا شکستس |
|
برادر جان
|
|
برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
نمی دونی برادر جان چه غمگینم نمی دونی برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن مثل طوفان همیشه در سفر بودن برادز جان نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ٬برادر جان دلم تنگه دلم تنگه از این روزای بی امید از این شبگردی های خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم خوش نیست غمگینم برادر جان از این تکرار بی رویا و بی لبخند چه تنهایی غمگینی که غیر از من همه خوشبخت و عاشق ٬ عاشق و خرسند
به فردا دل خوشم ٬ شاید که با فردا طلوع خوب خوشبختی من باشه شبو با رنج تنهایی من سر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه. |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|